Loading...

kharif13

kharif الهي و ربّي! مَن لي غَيرُك...؟!
22 posts
119 followers
56 following
اینکه به ایرانی و فارسی بودنمان افتخار میکنیم شکی نیست.
لغات علمی و دستکاری #فرهنگستان!!!
شکافی که بین تحصیل کرده های قدیمی و تحصیل کرده های آینده ایجاد میشود فقط و فقط بر سر بیان و #زبان!!!🙏🙏🙏
1 28 5 weeks ago
قرار بود #باسواد شویم
یک عمر صبح زود بیدار شدیم...
لباس فرم پوشیدیم...
صبحانه خورده و نخورده...
خواب و بیدار...
خوشحال یا ناراحت...
با ذوق یا به زور...
راه افتادیم به سمت مدرسه
قرار بود با سواد شویم
روی نیمکت های چوبی نشستیم
صدای حرکت گچ روی تخته ی سبز رنگی که می گفتند
سیاه است را شنیدیم
با زنگ تفریح نفس راحت کشیدیم
و زنگ آخر که می خورد
مثل یک پرنده که در قفسش باز می شود
از خوشحالی پرواز کردیم
قرار بود با سواد شویم
بند دوم انگشت اشاره مان را زیر فشار قلم له کردیم و مشق نوشتیم
به ما دیکته گفتند
تا درست بنویسیم
گفتند
از روی غلط هایت بنویس
تا یاد بگیری،
ما نوشتیم و یاد گرفتیم
و بعد
نگرانی...
دلهره...
حرف مردم...
شب بیداری و تارک دنیا شدن
کنکور شوخی نداشت...
باید دانشجو می شدیم...
قرار بود با سواد شویم
دانشگاه و جزوه و کتاب و امتحان و نمره و معدل...
تمام شد
تبریک...
حالا ما دیگر با سواد شدیم
فقط می خواهم چند سوال بپرسم
ما چقدر سواد رفتار اجتماعی داریم؟
ما چقدر سواد فرهنگی داریم؟
ما چقدر سواد رابطه داریم؟
ماچقدر سواد دوست داشتن داریم؟؟
ماچقدر سواد انسانیت داریم؟
و ما چقدر سواد زندگی داریم؟
قرار بود با سواد شویم...
😟😟😟 تصویر مربوط به بلیط برگشت از مشهد(روز تولد آقا امام رضا)سال85.
هدف از سفر ثبت نام در مقطع کارشناسی خودم.
بنابه دلایلی در مسیر برگشت من و بابا باهم برگشتیم و مامی با ما نبود.
جالب تر از همه کرایه مشهد _ بابل اون زمان 3400 تومان بود و الان...
11 28 last month
‏ قیافتون دست خودتون نبوده
که خوشگل باشین یا زشت
کنترل زبونتون که دست خودتونه، با #حرفاتون زشت نباشین.
16مرداد 1397
4 35 last month
عصر ما عصر فریبه عصر اسمای غریبه
عصر پژمردن گلدون چترای سیاه تو بارون
شهر ما سرش شلوغه وعده هاش همه دروغه
آسموناش پر دوده قلب عاشقاش کبوده
کاش تو قحطی شقایق بشینیم تو یه قایق
بزنیم دل و به دریا من و تو تنهای تنها
خونه هامون پر نرده پشت هر پنجره پرده
قفسا پر پرنده لبای بدون خنده
چشما خونه سواله مهربون شدن مهاله
نه برای عشق میلی نه کسی به فکر لیلی
کاش تو قحطی شقایق بشینیم تو یه قایق
بزنیم دل و به دریا من و تو تنهای تنها
اونقده میریم که ساحل از من و تو بشه غافل
قایق و با هم میرونیم اونجا تا ابد میمونیم
جایی که نه آسمونش نه صدای مردمونش
نه غمش نه جنب و جوشش نه گلای گل فروشش
مثل اینجا آهنی نیست
پس ببین یادت بمونه کسی هم اینو ندونه
زنده بودیم اگه فردا وعده ما لب دریا
پ.ن: یه روز خوب با دوست عزیزم خانم دکتر مهماندوست.
#ساحل شهر من "نور"
15خرداد1397
0 34 July 2018
و در این دره تنهایی؛

تو آب روان باش و زمزمه کن... من خواهم شنید.

#بهشت در چند قدمی...
جاده فرعی دریاچه الیمالات
جمعه 31 فروردین 1397؛ ساعت 19:21
4 43 April 2018
#پدر
کاش سوره ای به نام "پدر" بود که این گونه آغاز میشد:
قسم بر پینه ی دستانت، که بوی نان میدهد؛

و قسم بر چشمان همیشه نگرانت... قسم بر بغض فرو خورده ات که شانه ی کوه را لرزاند؛

و قسم بر غربتت،

وقتی هیچ بهشتی زیر پایت نیست...😔😔😔 تولد مولا علی(ع) و روز پدر مبارک ❤️❤❤
22 47 March 2018
#کعبه شد
نقطه شروع زمین خدا
جاییکه خدا زمینش را گستراند و
آن را خانه خود خواند و
بر آن طواف را جایز دانست و
حریم امن الهی قرار گرفت
از بهشت
برای این خانه بزرگ
سنگ سیاه خوش عطری فرستاد که هنوز بو و عطر بهشت را دارد
همان حجرالاسود نشسته بر دیوار کعبه

#مادر شد
نقطه شروع زندگی ما
جاییکه بند ما
به قلب و خون او گره خورد و
وجود ما گسترش پیدا کرد
جاییکه خانه اول ما
در آن شکل گرفت و
شد خانه امن و عشق مادری
جاییکه طواف بر آن بطور غریزی برای همه ما جایز است و هیچ روایت و داستانی پشتش نیست
چادر سیاهش
حجر الاسود بهشتی اش شد و بو و عطر آن سال های سال است که در مشام ما هست و از بین نمی رود
هرچه فکر کنی کعبه و مادر شبیه هم نیستند
مادر خود کعبه است
همان کعبه ای که نه هر سال
بلکه هر ساعت و هر روز
طواف به دورش واجب قلبی است.
4 37 March 2018
این نوشتار کاملا واقعیست.
یه اتفاق غیر منتظره و یه معجزه که بعید میدونم تو زندگی هرکسی پیش بیاد، اما برای من (دوست ناشناسم) پیش اومد.
خیره به گل های محوطه دانشگاه بی بهونه سر حرف رو باز کرد...
از ایستگاه مترو که اومدم بیرون،همکلاسیم زنگ زد. مشغول سلام و احوالپرسی با همکلاسیم...
رفتم ایستگاه تاکسی از راننده ها پرسیدم دانشگاه؟
یکیش گفت همینو سوار شو. خواستم جلو بشینم چون مسافر پشتیش آقا بود؛ که یه خانمی...
ظاهرا اولویت با ایشون بود. منم با ناراحتی نشستم کناردست همون آقا.
تاکسی راه افتاد...
همکلاسیم میدونست واسه مشکلش دارم میرم دانشگاه.با این حال پرسید چه خبر از درس. تمومش کردی؟
من: آره.خیلی وقته.
همكلاسي: پس جامع رو دادی.
من: نه.
یه لحظه مکث کرد. شاید فکر کرد واحدامو تموم نکردم منی که دیر رفتم دانشگاه و همکلاسیشون شدم، اما نمرات اول کلاس رو از اساتید اول کشور گرفتم.
همكلاسي: چطور؟
من: بخاطر مشکل مالی به جامع نرسیدم.
همكلاسي: برو پیش نماینده شهرتون تا برات درخواست بنویسه...
هنوز حرفش تموم نشد که گفتم عمرا، نماینده شهرمون...، خرش که از پل گذشت بهم گفت تو که بچه کشاورزی و پشتوانه مالی نداری، درس نخون!!!
ناراحتی همکلاسیمو حس کردم.درباره وام دانشگاه (جهت راهنمایی) توضیحاتی داد...
حرفهامون طولانی نبود.
وقتی حرفها تموم شد کرایه امو به راننده دادم و رفتم تو عالم خیالم. داشتم از دفتر یه نماینده دیگه برمیگشتم به رفتار خانم حسینی (مسئول دفتر نماینده محترم) فکر میکردم که چه بی بهونه بامن بد برخورد کرد...
رسیدیم دانشگاه.خواستم پیاده بشم راننده گفت
خانم شما بشین کارت دارم!!!
(یه راننده چیکار میتونست داشته باشه.خصوصا اینکه من سر سوار شدن ناراحت شدم و حرفی نزدم، چون هدفم زودتر رسیدن بود).
من: من؟!
راننده: بله،شما
من: بفرمایید؟
راننده: خانم، من فلاح هستم ومسئول وام اینجام، اگه بخوای میتونم برات وام جور کنم!!!
من: مسئول وام کجا؟!؟!
راننده: همینجا.
من: راننده ها؟!
راننده: آره
من: شما لطف دارین
راننده: تا500تومن میتونم بهت وام بدم بعدا با قسط پس بده.
من: ممنونم اما 500 تومن اندازه مشکل من نیست و دردی ازمن دوا نمیکنه.
راننده: بازم شماره امو داشته باش.دوست دارم کمکت کنم!! خدایا شکرت...
فکر کردم #انسانیت تموم شد، #مرام وجود نداره.
آقای فلاح صرفا باشنیدن حرفای تلفنی من با همکلاسیم، تو مسیر دانشگاه فکر کرد چطور ميتونه گره اي از مشکلم باز کنه.
بنظرشما آقای فلاح وام500 تومنی از صنف (70_80نفره)شون میده یا از جیبش مساعده قسطی میده؟! 🌸🌸🌸
عکس به تاریخ 14دی 1394
ساعت 15:48
عکاس: نورزاد
2 34 March 2018
گاهی هم به خودت سر بزن!
حالِ چشمهایت را بپرس و دستی به سر و روی احساست بکش؛
رو به روی آیینه بایست و تمام تنهایی ات را محکم در آغوش بگیر وَ با صدای بلند به خودت بگو که "تو" تنها داراییِ من هستی؛
بگو که با همه ی کاستی های جسمی و روحی، تو را بی بهانه و عاشقانه دوست دارم!
برای خودت وقت بگذار، با مهربانی دستت را بگیر و به هوای آزاد ببر. نگذار احساس تنهایی کنی، نگذار ابرهای سیاه، چشمهایت را از پا دربیاورد...
مطمئن باش
هرگز کسی دلسوزتر از تو
نسبت به تو پیدا نخواهد شد!

عکس: روستای شهربند، وقتی میرم #آمار...
24 بهمن 1396
عکاس: نورزاد
7 37 February 2018
پست "#13"

درخت
شعرش را روی پاییز می نویسد،

پاییز
شعرش را روی درخت،

من بر پاییز نوشته ام؛
بر درختان افتاده... دریغا من،
دریغا پاییز؛
دریغا درخت...
🌹🌹🌹
پاییز نبود...
اما هوا، هوای پاییز بود!!!
🌹🌹🌹
ممنون از دوستم "مریم" که همراهم بود.
🌹🌹🌹
23 دی 1396
ساعت 12:40
جنگل جاده نور_چمستان
عکاس: نورزاد
3 42 January 2018
دلواپسی هامو بگیر از من
غمهاتو ای آینه حاشا کن
قدری بخند و روشنی ها رو
تو چشم خیس من تماشا کن
تو سالها همزاد من بودی
تصویری از دیروز و امروزم
همت کن و یاری کن و بگذار
تا مهربونی رو بیاموزم
تا مهربونی رو بیاموزم
آینه ای همسایه کاری کن
تا ساعتی پیش تو بنشینم
جز سایه سار مهربون تو
چیزی نه می خوام و نه می بینم
یک عمر دنبال چه می گشتم
در جاده های بی سرانجامی
یک عمر گشتم تا که فهمیدم
تو سایه بون خستگیهامی
تو سایه بون خستگیهامی
دلواپسی هامو بگیر از من
غمهاتو ای آینه حاشا کن
قدری بخند و روشنی ها رو
تو چشم خیس من تماشا کن

9دی 1396
#مشهدالرضا💓💓💓به اتفاق پدر و مادر عزیزم💓💓💓
9 40 December 2017
متن زیر، بخشی از دعای عرفه امام حسین (ع) به قلم دکتر علی شریعتی است:

معبود من!

اینک من پیش روی توام و در میان دستهای تو.

آقای من!

بال گسترده و پر شکسته و خوار و دلتنگ و حقیر.

نه عذری دارم که بیاورم نه توانی که یاری بطلبم.

نه ریسمانی که بدان بیاویزم.

و نه دلیل و برهانی که بدان متوسل شوم.

چه می‌توانم بکنم؟

وقتی که این کوله بار زشتی و گناه با من است؟! انکار؟! چگونه و از کجا ممکن است و چه نفعی دارد وقتی که همه‌ی اعضا و جوارحم به آنچه کرده‌ام گواهی می‌دهند؟

خدای من!

این منم و پستی و فرو مایگی‌ام.

و این تویی با بزرگی و کرامتت.

از من این می‌سزد و از تو آن. "چگونه ممکن است به ورطه ی نومیدی بیافتم در حالی که تو مهربان و صمیمی جویای حال منی." خدای من!

تو چقدر با من مهربانی با این جهالت عظیمی که من بدان مبتلایم!

تو چقدر درگذرنده و بخشنده‌ای با این همه کار بد که من می‌کنم و این همه زشتی کردار که من دارم.

خدای من!

تو چقدر به من نزدیکی با این همه فاصله‌ای که من از تو گرفته‌ام.

تو که اینقدر دلسوز منی!  خدایا تو کی نبودی که بودنت دلیل بخواهد؟

تو کی غایب بوده‌ای که حضورت نشانه بخواهد؟

تو کی پنهان بوده‌ای که ظهورت محتاج آیه باشد؟

کور باد چشمی که تو را ناظر خویش نبیند.

کور باد نگاهی که دیده‌بانی نگاه تو را درنیابد.

بسته باد پنجره‌ای که رو به آفتاب ظهور تو گشوده نشود.

و زیانکار باد سودای بنده‌ای که از عشق تو نصیب ندارد.

یه زمانی کارت اهدای عضو در قالب کارت بانک بود!!!
این کارت برای من حتی از #کارت ملی ارزشمندتره.😊😊
3 35 October 2017