Loading...

mohsenchavoshi

Mohsen Chavoshi
21 posts
1.66m followers
65 following

@mohsenchavoshi

Mohsen Chavoshi
# این متن را لطفا تا آخر بخوانید!!
تولد یعنی یک سال به انتها نزدیک میشوم !فلسفه فوت کردن شمع شاید این باشد که آه فرو خورده را به تعداد سال تولد به آتش شمع بدهند و آتش آن را دودکند و با خود به آسمان ببرد.تعداد شمع ها مهم است که اندازه عمر رفته باشد،تا اینکه یک شمع با عدد سالهای تولد.هر شمع بارِ هر سال عمرِ رفته را بدوش میکشد و میسوزد و گاها آب میشود..در چند سال گذشته ام در روز تولد تنها کسی که بال بال میزد ذره ای خوشحالم کند و زمین و زمان را به هم بدوزد بی شک اوست.او هم اندازه اندوهم را میداند و میداند شاید کمی خوشحال کردنم مرا امیدوارتر بکند برای ادامه ام.شرایط سختی نیست آنقَدَر! برای آمدن ها و خندیدنها و کیک خوردن ها و آشنایی ها ورقصیدن ها و سهم بردن مهمانها از آشنایی ها ودر آخر ریختن وپاشیدن هاو ماندن تلنباری از اضافات غیر اضافات. وکسی به متولد خرده نمیگیرد،برگزار کننده همیشه درمعرض است .معرض تیرهای فیس و افاده ها و هزار چیزهای خاله زنکی که خودتان بهترمیدانید .
و اما مرگ !!من رابطه خوبی با مرگ دارم و به عقیده دوستانم مرگ اندیش.اما مرگ پدرم با اینکه آمادگی اش را داشتم شوکه ام کرد.او یک تنه بدون لحظه ای خوابیدن سه روز بدون توقف همه چیز را طوری اداره میکردکه انگار عزیزِ خودش را از دست داده است.با جان و دل وبدون اندکی منت و با اینکه خسته از رفتنها و آمدنها، شش دانگ حواسش به این بودکه خم نشوم وکم نیاورم .مهمان ها کم نبودند و مراسم به بهترین شکل ممکن برگزار.بماند ریز و درشت ها زیادو‌ آمده نیامده ها هم زیاد! گفتنش نمیگنجد.این را برای تشکر از او ننوشتم که او نیازی به تشکر ندارد چون همه چیزهایی را که گفتم بی منت و‌ از سر مهرو دوستی انجام داده است.من هندوانه زیر بغل کسی نه گذاشته ام نه میگذارم نه خواهم گذاشت و نه از کسی تاثیر میگیرم نه اجازه میدهم تاثیر بگذارد .از مدعیان رفاقت رفیق تر و صبور تر از هر کسی .من اخلاق خوبی ندارم، تحمل کردن دراز مدتم سخت است.میخواستم بگویم که گاها میبینم مورد بی لطفی قرار میگیرد و قضاوت میشود.هر انسانی ضعفهایی دارد و نقاط قوتی! او نیز انسان است و میتواند اشتباه کند.اما قلب بزرگ و دست بخشنده ای دارد.او به تعداد روزهای تولدی که کنارم بوده سوخته و سکوت کرده و آب هم شده ولی خوب آب شدنش مهم نیست قدش بلنداست ده سانت هم کم بشود از همه ده سانت بلندتر است.؛))بختت به بلندی قدت و عمرت به درازی بختت و جانت به سلامت.این پست را صبح میگذارم که او همیشه تا صبح بیدارست.لطفا مراعات حال او را نه مراعات حال مرا بکنید که شرمنده اش نمیشوم هر روز .o
3,616 210,888 21 hours ago

@mohsenchavoshi

Mohsen Chavoshi
#
و چند روزی است پسرم را بیشتر میبینم ..
باهوش است و میفهمد شلوغی های کارم را و خوب میداند همه چیز دمار از روزگارم که هیچ، روزگارم در آورده است دمارم را.
او بخشش بلد است و مرا همیشه میبخشد و میبخشد به سادگی هر آن چه را دارد.
دلتنگم! دلتنگ تکه های خودم ! نمیتوانم شبیه به دیگران بگویم“پسرم تاج سرم است“و بعد تاجم را از سرم بردارم!
او از ازل متصل بوده است به من و تا
دنیا دنیا است تا ابد به جانم وصل میماند.
دنیا هیچ گاه تمام نمیشود.
او تکه های من است که میخندد..
و خوب میداند ابعاد قلبم را و بیکران دوست
داشتنش هایم را.
پدرم مرا دوست داشت همچنان که من پسرم .
دلش برایم تنگ میشود چنان که من دلتنگ پدر..
من هیچگاه نتوانسته ام که بخندم، اما به این نتیجه رسیده ام که خوشحالم.
خوشحالم که میخندد و میرقصد!و آزاد است !
او با قلب بزرگش درک میکند قطعا ،اندوه نا تمام بابا را !
و سکوت میکند و میبوسد گونه هایی که شبیه به فصل تولدش است و میگوید دوستت دارم بابا.
تنها کسی که میپرسد سرخیِ ازلی و حتما ابدی ام را و نگرانم میشود خودش است و من هم به سختی میگویم پسرم اینکه میبینی اشک نیست! نگران نباش!سرخیِ مادر زاد است.
رودم رود! دریای احمر است چشمانم.
جالب است که او متولد پاییز است اما به بهار میماند و به تابستان.
و‌ من چله ی تابستان آمدم و پاییز را زندگی کردم.
آبانِ پاییز ، تابستانی گرم هدیه ام داده است
هرآنچه که پاییز است برای من و هر آنچه تابستان برای تو.
دیگر بسیار نا امید نیستم چون که او بسیار امیدوار است.تا پدرم بود من پسر بودم، او که رفت فهمیدم
پدر شده ام و فهمیدم پدربودن را!
تا وقتیکه نبود تاسف میخوردم از بودن حالا که آمده است خوشحال میشوم باشم.
چه قدر خوشحالم از آمدنش.آمدنش باران است..
او فرشته ی موکل بر آبست و زلال مثل رود،
و به اسمش میماند استوار همانند کوه..
بوی خودم را میدهد اما شجاعانه مراقب است که غم نشود و تلنبار نشود بر دردهای بی درمانم!
و هنوز نمیداندکه چه اندازه درمان است.
باید پدر بشود و من بروم تا که بفهمد پسر بودن و پدر بودن را.
حالا میفهمم پدرم و نگاهش را بوقت رفتن ها!
با اشکهای فراوانش کاسه ای میشد پشت پای من که سلامت به خانه ام برسم.
بیچاره پدر که هیچ کس نمیفهمید نگرانی هایش برای پسرش و مغز بادامش را.
او بازی میکند و مرا نیز دعوت میکند به جهان زیبایش که باز نروم به سکوت و فکر نکنم به کودکستانم!
کودکستان چه بود؟ چهل کودک غمگین و یک ماشین از کوک افتاده !
کودکم از صلح حرف میزند
او متولد آبان است .
پیشاپیش تولدت مبارک بسان کوه.
4,021 176,792 3 days ago

@mohsenchavoshi

Mohsen Chavoshi
# اِرمیای عزیزم چه زیبا میبینی جهان را

@ermiya_mehditabar
3,273 176,559 2 weeks ago

@mohsenchavoshi

Mohsen Chavoshi
خیلی خوبه
چه عشقی میکنی باهاش دمت گرم
3,028 170,851 2 weeks ago

@mohsenchavoshi

Mohsen Chavoshi
#
آنروزها زنده ها که هیچ مرده ها هم زنده به حسابم نمی آوردند.
گذشت و صد البته همه را بیازمودم ، اصلاً خوشترم نیامد که نیامد !
خوشتر کدامست آخِر ؟
در خیابان خوش قدم میزدم ، منزل پدری ام را میگویم و‌ هر روز ناخوش احوال تر ، کلید
می انداختم به در و آرام به تنها اتاق خانه میخزیدم
و به لامپ چهلِ آوایزان و سیم مبارکش خیره میشدم..
خاموشی عیب پوش است درست اما خفه ات میکند.
هیچ چیز به اندازه کج‌ فهمی نمیتواند آزارت بدهد.
آنقدر که قلبت آن لحظه با سَقَر تفاوتی نمیکند ... من چهارمین نام دوزخ که هیچ ، هزارمین نام دوزخم!
زخم خورده و بی مرهم و بی محرم!
تنها رفیق سوختگی هایت خمیرِ دندان!
آه از این اَمردادی بی دندان.. علیِ سنتوری در همان اتاق شکل گرفت.
من با تو خوشم تو خوشی با دل من !

من با تو بی تو با شما بی شما
با همه بی همه
ناخوشم .

بعضی اوقات خنده ام میگیرد به جویندگان مِهری که فلسفه میدانند و کاری میگردانند! اما جای مهر به راحتی دهانشان را به بی مهری باز میکنند .. امیدوارم به تریج قبای کسی بر نخورد .. فقط خنده ام میگیرد!

البته اگر اجازه میدهید بخندم.!
3,461 196,313 2 weeks ago

@mohsenchavoshi

Mohsen Chavoshi
# دیشب با خورشید دست دادم .
دستش یخ زده بود!
یک‌ دستش را در جیب کُتم گذاشتم و دیگری را “ها”

پرسیدم بگو قابل اعتمادم .

گفت لطفاً به کسی نگو چند ماهی است
عاشق ماه شده ام! -خوب این که غصه ندارد!

دارد ! من میتابم و او قمر زمین است ..
خربزه ی خوب را خر میخورد.

نرس ، دور بمان‌ و بسوز مثل همیشه... کسی که نمیسوزد یخ میزند.

خودمانیم دیشب ماه چه قدر ماه شده بود .. من نگفتم شما هم به کسی نگویید !

وصال خر است .

پ ن
عکس دو زاویه دارد بچرخانید .
2,655 154,306 2 weeks ago

@mohsenchavoshi

Mohsen Chavoshi
#
صبح پا میشوم !
چایی اگر باشد، تلخ مثل روزگارم مینوشم.
و‌تکه نانی خشک در دهان خشکیده ام میگذارم
و‌ زل میزنم به هارون الرشیدهای خانه ام... خورشید چند ساعتی است که دوباره بال درآورده ، از پشت کوه محله مان لخ لخ کنان با چشمی ورم کرده خودش را به مشرق اتاقم رسانده... او هر روز با بالی شکسته نوک قله کوه مینشیند و کفشهای کوهنوردی اش را پا میکند و آرام آرام
غروب میکند که غروب میکند..و پشت کوه تنهای تنها میخوابد یا چه میدانم نمیخوابد!

راست یا دروغش را نمیدانم !!
اما خورشید را در داروخانه ای شبانه روزی
دیده اند بی نسخه ! زرد و رنگ و رو‌رفته و تکیده.
به گمانم نور او را هم اذیت میکند... جای خراش های نان خشک روی گلویم مانده
و هزار استکانْ چای کمر باریک هم نمیتواند
تازه اش بکند.. نور اذیتم میکند ، پرده را بکشید لطفا !
میخواهم‌ باز هم کنار خودم بخوابم.. ظهر اگر بیدار بشوم شاید بروم و قلب شکسته ام را گچ بگیرم... خورشید وسط آسمان است و‌ چند تکّه ابر گرما زده
در حالی که عینک ‌آفتابی به چشم دارند عرق میریزند و به آرامی با کفشهای سفید چینی شان کمرنگ میشوند.

دیگر باید بروم !
باید بروم به آنجا که هر وقت خورشید وسط آسمان است منتظرم میماند و دوستم دارد و چای تازه برایم دم‌ میکند !
اتاق کارم ...
شاهد همه ی بیقراری های من...
6,897 251,740 2 weeks ago

@mohsenchavoshi

Mohsen Chavoshi
# هر لحظه خسته تر
هر لحظه تلخ تر
هر لحظه پیرتر
@hossein_safa59
6,397 220,606 2 weeks ago

@mohsenchavoshi

Mohsen Chavoshi
# چی بگم .. انرژی خوبش بهتون بر میگرده شک نکنید ... سپاسگزارم از همه شما که با دست خالی این جوونو‌ نجات دادین ..
2,078 93,016 2 weeks ago

@mohsenchavoshi

Mohsen Chavoshi
این بود زندگی
@farshadhesami
@adel.rouhnavaz
2,114 176,500 3 weeks ago

@mohsenchavoshi

Mohsen Chavoshi
# عیسی به رهی دید یکی کشته فتاده
حیران شدو بگرفت به دندان سر انگشت
گفتا که «کرا کشتی تا کشته شدی زار؟
تا باز که او را بکشد آنکه تو را کشت؟»
انگشت مکن رنجه به در کوفتن کس
تا کس نکند رنجه به در کوفتنت مشت 😅 @salmantaheri
3,071 182,514 4 weeks ago