Loading...
mashoqe__novel

@mashoqe__novel

màshooqe
2 days ago
mashoqe__novel #6 دخترانگیهامو بی رحمانه به غارت ببرن سیلی از چشمام به راه افتاده بود گریه می کردم که با صدای یکی از پسر ها سرمو برگردوندم که با دیدن صحنه ی روبروم حالم بد شد تو دست پسر یکی از سوتیین هام بود که با حیرت گفت :داداش این دیگه چه هلوییه !!! فک کنم 85 باشه ! باید زودتر کارشو یک سره کنیم و با لب و لوچه ای آویزان و چشمان پر از هوسش به اندامم خیره شد . حالم بهم خورده بود و حالا داشتم فکر می کردم که اگه تو خونه می موندم و منتظر سرنوشت شومم می شدم، بهتر بود تا تو دست این بی ناموس ها اسیر شم. پسری که تو آغوشش بودم دوباره شروع به بو کردن و بوسیدن گردنم کرد و با دست دیگش جلوی دهنمو گرفته بود تا جیغ نزنم ! با نشستن دستایی از پشت روی سینه و باسنم،خودمو تکون شدیدی دادم که یکی از اوناکه دستش روی سینه هام بود سینه هامو محکم فشار داد و منو از آغوش پسر رو به رویی بیرون آورد و توآغوش خودش زندانی کرد برم گردوند سمت خودش و شروع به بوسیدن لب هام کرد، گاز می گرفت و با ولع می خوردشون ، تقلاهای من برای رهایی به هیچ جایی نمی رسید یکی دیگه مشغول باز کردن دکمه های مانتوم بود و گردنمو می بوسید و پسر اولی دکمه ی شلوارم رو باز کرد و دستش رو داخل شورتم برد و محکم وسط پام رو فشار داد که لرزی تو بدنم افتاد ، یکی دیگه سینه هام را فشار می داد و دیگری از زیر ،دستش رو روی کمرم کشید و بالا آورد و سوتینم رو باز کرد گریه و تقلا می کردم اما هیچ راه فراری نداشتم،بی رحمانه مورد تجاوز قرار می گرفتم و کاری از دستم بر نمی اومد ادامه در کانال❤ لینک در بیو👅 #کیرتوکس#کس#کیرکلفت #کیر #کیر_کلفت_شهوت_گاییدن_سینه_تنگ_سوراخ_کون_کص #حشری #ممه85 #ممه٨٥ #ممه_خور #انحراف_تايم_انحراف_زب_قحاب_انحرافي_قحاب_سكس_افلام_فلم_موت_نار_ينبض_مقوم_مسعبل_بضري_طيزي_كسي_خرقي #رمان_سکسی #رمان_پورن #رمان_عاشقانه#شورت_اضافه#ارباب#برده#مادهسگ#کانال_سکسی
2 30
mashoqe__novel

@mashoqe__novel

màshooqe
5 days ago
mashoqe__novel دختری که اسیر هوس ارباب می شود تا برای همیشه #معشوقه بماند هر لحظه بهم #نزدیک تر میشد و من سعی میکردم با #عقب رفتن ازش فاصله بگیرم اما با بر خورد به دیوار سرد #پشت سرم فهمیدم که راه فرار دیگه ای ندارم دستای بزرگش رو به دیوار پشت سرم تکیه میده و زیر #گوشم زمزمه می کنه: معشوقه کوچولوی من #امشب قراره حسابی بهمون خوش بگذره تنم از حرفش به لرزه میفته و می دونم قراره دوباره #زجر بکشم . دستش رو روی #تنم به حرکت در میاره که باعث میشه بیش تر بترسم ارباب : هیششش بعد#لبهام و اسیر لبهاش #میکنه و دستش رو از زیر پیراهنم به سمت #س..ی.. میبره لینک در بیو هاتای من😘💋👅 من که میدونم شرتت خیسه #کیرتوکس #کون #کس_لیس #جنده #انحراف_تايم_انحراف_زب_قحاب_انحرافي_قحاب_سكس_افلام_فلم_موت_نار_ينبض_مقوم_مسعبل_بضري_طيزي_كسي_خرقي #کیر #حشری #رمان_سکسی #رمان_سکسی_خشن #رمان_عاشقانه#ارباب#برده#مادهسگ#فتیش#کانال_سکسی#جرم_بده
2 17
mashoqe__novel

@mashoqe__novel

màshooqe
5 days ago
mashoqe__novel پارتی در آینده🔥 با ترس بهش خیره شدم.با انگشت سبابش بهم اشاره کرد تا برم جلو.با بغض سرمو تکون دادم و بهش زل زدم میخواستم عقب برم که با هل کوچیکی که بابام بهم داد افتاد تو بغل ایمان خواستم از بغلش دربیام که بابام با صدای خالی از احساس گفت:ارباب اینم هدیتون،خوب لذت ببرید و رفت. با بهت به جای خالیش نگا میکردم که قطره اشکی از گوشه چشمم سر خورد و افتاد پایین اما با گرم شدن گوشم و صدای نفس های عمیقی که ایمان میکشید سریع به سمتش برگشتم که لبام اسیر شد.با خشونت فقط میبوسید و حتی مهلت نفس کشیدن بهم نمیداد اول لب بالاییم رو محکم مک میزد و بعد لب پایینم رو و بعدش لبامو تو دهنش اسیر میکرد و با زبونم بازی میکرد و در این حین دستاش همه جای بدنم حرکت میکرد کم کم من هم تحریک شده بودم و این از نفس نفس زدنای بلندم کاملا معلوم بود که با کاری که کرد چشمام و با لذت بستم و اه غلیظی کشدم که ... برای خواندن ادامه ی پارت بالا در چنل #معشوقه جوین شید.جوین اجباری نخونی از دستت میره👅💋 📛خیلیا میگن صحنه هاش اونقدر هاته که درجا خالی میشن 📛اگه بی جنبه ای نیا😏 📛شورت اضافه یادت نرههه لینک در بیو #کیر #سکسی #رمان_سکسی_خشن #رمان_سکسی #کس_لیس #انحراف_تايم_انحراف_زب_قحاب_انحرافي_قحاب_سكس_افلام_فلم_موت_نار_ينبض_مقوم_مسعبل_بضري_طيزي_كسي_خرقي #کیرتوکس #جنده #کون #حشری #پورن #رمان_پورن#رمان_عاشقانه #رمان_سسکی#ارباب#برده#فتیش
0 14

@kirkoloftjonoob

کیرتوکس

@khyrtwkhs7355

کیرتوکس

@ghgjkkkkkkkkkkkkkkkkkkk

کیرتوکس مادرجندت مهشید